تبليغاتX
می نویسم از نبودنش...
میتیل از بین ما رفت .روحش شاد...

قسمت اين بود که من با تو معاصر باشم

تا در اين قصه ی پر حادثه حاضر باشم

 

حکم پيشانی ام اين بود که تو گم شوی و

من به دنبال تو يک عمر مسافر باشم

 

تو پری باشی و تا آنسوی دريا بروی

من به سودای تو يک مرغ مهاجر باشم

 

قسمت اين بود ، چرا از تو شکايت بکنم ؟!

يا در اين قصه به دنبال مقصر باشم ؟

 

شايد اينگونه خدا خواست مرا زجر دهد

تا برازنده ی اسم خوش شاعر باشم

 

شايد ابليس تو را شيطنت آموخت که من

در پس پرده ی ايمان به تو کافر باشم

  

دردم اين است که بايد پس از اين قسمتها

سالها منتظر قسمت آخر باشم !!

این آخرین پست این بلاگ بود و اگر حرفی بود و عمری بود و بهانه ای برای بودن جای دیگری خواهم گفت

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 21 آبان1389ساعت 0:7 AM  توسط سایه بان | 

خطاب به او که عاشق بود و عاشق ماندو عاشق رفت


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 9 مهر1389ساعت 5:36 PM  توسط سایه بان | 
سلام به همه دوستان عزیزم.

قبل از هر چیز از همه شما که اومدین اینجا و با حرفهای قشنگتون منو دلداری دادین ممنونم.خوشحالم که اگر تو دنیای واقعی کمتر کسی منو درک کرده حداقل توی این دنیای مجازی کسی بود که بهم تسلیت بگه و برام آرزوی صبر داشته باشه...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 4 مهر1389ساعت 8:15 PM  توسط سایه بان | 
 ادامه مطلب قبل:

بعد از اینکه اتوبوس از ترمینال خارج شد دلشوره لعنتی من به اوج خودش رسید.گوشی رو از جیبم درآوردم که بهش بگم حال خوبی ندارم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 شهریور1389ساعت 5:9 PM  توسط سایه بان | 
چهار شنبه هفته پیش وقتی اومدم اینجا و پست قبلی رو گذاشتم فقط ۷ساعت از آخرین تماس ما میگذشت.حالش خوب بود و خیلی سرحال بود.فقط از گرمای هوای عراق شکایت داشت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 19 شهریور1389ساعت 12:53 PM  توسط سایه بان | 

وقتی نیستی گل هستی

خشک و بی رنگ میشه

نمیدونی چقدر

دلم برات تنگ میشه

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 شهریور1389ساعت 9:29 PM  توسط سایه بان | 
امشب اولین پیک نیک شبانه ی دو نفره مان را رفتیم!
+ نوشته شده در  سه شنبه 18 خرداد1389ساعت 11:17 PM  توسط سایه بان | 
همیشه عادت داری با کارات آدمو غافلگیر کنی!!!
+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 اردیبهشت1389ساعت 7:11 PM  توسط سایه بان | 

عزیز دلم دیشب از اصفهان برگشته...امشب شب تولدشه...دلم می خواست کنارش باشم...اما حیف که نمی تونم !

نمی دونم کی میایی اینجا و این پستو میخونی ... ولی من... الان... اینجا...برای بار نمی دونم چندم؟میگم که عزیزم خیلی دوست دارم ... و از صمیم قلبم می گم که :

 

تولدت مبارک !

+ نوشته شده در  شنبه 7 فروردین1389ساعت 6:0 PM  توسط سایه بان | 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 اسفند1388ساعت 7:41 PM  توسط سایه بان | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
متیل دوپا، اسم قرص فشارخون پدربزرگش بود که گاهی اونو به این اسم صدا می کرد! البته بی شباهت به اسم واقعیه خودشم نبود...

نوشته های پیشین
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
نویسندگان
سایه بان
سايه بان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

www.shereno.com